نکته قابل ذکر در آشپزیهای بنده، سفره آرایی و تزئینات خوراکیهاست که تو دوست و فامیل همیشه به اون اشاره میشه. یعنی اون وقتها هم که به طور جدی و روزانه آشپزی نمی کردم، اما به صورت خودجوش و با علاقه قلبی، کار تزئینات سفره با من بود و همه از این هنرنماییهای کلاس نرفته ام، تعریف می کردند.

بعد از ازدواج و در یک فرصت یکی دوماهه، آشپزی رو یاد گرفتم و از روی علاقه و اجبار (توأماً) بعد از مدتی آشپز قابلی شدم. ضمن اینکه هنر آشپزی، علاوه بر علم و تجربه و پشتکار، به عشق و استعداد هم نیاز داره، با توجه به داشتن فاکتورهای آخری، میشه گفت دارای دستپخت خوبی هم هستم.

بعد از سفر حج، خیلی از حالات و روحیات من تغییر کرد. مثلاً از میزان حساسیت و وسواسم به تمیزی و مرتب بودن خونه کم شد. علاقه ام به خرید کردن، فروکش کرد و نیز، آشپزی برام سخت و کابوس وار شد. روزهای اول که اصلاً حوصله و حسی برای پخت و پز نداشتم و بیشتر ترجیح می دادم که در خودم غوطه ور باشم تا پای اجاق گاز مشغول.

اما اجبار زندگی منو به آشپزی برگردوند، هرچند حس و حال از دست رفته ام، هنوزم برنگشته.

روز تعطیل گذشته (۲۲ بهمن) علیرغم کسالت، صبح زود از خواب بلند شدم و مثل یک آشپز فداکار رفتم آشپزخونه. یاد آشپزی های اوایل ازدواج و سفره آراییهام افتادم. سفره هایی که زبانزد فامیل و آشنا بود و به لطف فامیلهای بی لطف شوشو که یا دورند یا در قطع ارتباط! و فامیلهای متعصب و پرمشغله خودم که هنوز روی اصل مهم فامیل، که تا زوجی دارای فرزند نشده اند را "نوخانمان" می نامند و چترشدن آنجا را ممنوع، آرام و بی صدا، سالهاست که برچیده شده.

اما ما که هنوز هستیم! چرا همیشه بهترین ها برای مهمونها باشه، مگه ما خودمون آدم نیستیم؟ این شد که یک هویی دلم خواست که تو اون حال و هوای فانتزی آشپزی کنم. مشغول شدم و ظهر، حاصل همه تلاشهام شد بشقاب زیر:

 

بشقابی که طعمش، حتی بهتر از ظاهر بزک شده اش بود و در لابلای خوردنی های آن، عشق غوغا می کرد و چون در هنگام آشپزی عادت به ذکر گفتن دارم، سراسر شفا و رحمت بود.

اما بشقاب بیچاره، با استقبال بسیار سرد شوشو مواجه شد و دل ما هم، در این سردی شعور و عشق، ماســیــد!

بیخیال

تصمیم نوشت: مِن بَعد فقط برای خودم و دل خودم آشپزی خواهم کرد، بگذار بقیه ریزه خوار سفره عشق من باشند.

و البته نوش جون شما که می بینید


موضوعات مرتبط: - ننویسم دق می کنم

تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲ | 9:21 | نویسنده : میم گلی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.