حالم خیلی بده، استرس شدیدم، به کلافگی، تهوع و سردرد رسیده. همش فکر می کنم که چیز مهمی رو جا گذاشتم و ذهنم یاری نمی کنه به خاطر بیارم که چی برداشتم و چه چیزی نیاز خواهم داشت.
جدای از این وسواس شدید، بماند فکر و خیال یک ماه بریدن از همه چیز و همه کس، و زندگی در شرایطی سخت و کاملاً جدید و بیگانه. با اعمالی که چون راه رفتن بر روی مو می ماند.
بعضی ها به پابوسی امام رضا رفته اند و با آرامش و شوق به انتظار پریدن نشسته اند اما منِ جامانده از پابوسی آقا، غمگین و کلافه بار سفر می بندم.
حتی وقت ندارم به امامزاده ای بروم.
خدایا دلم گریه می خواهد، دلم خواب می خواهد، دلم آرامش می خواهد و دلم هوایی برای نفس کشیدن می خواهد...
خدایا کمکم کن
بعداً نوشت: الآن که این خاطره رو اینجا درج می کنم، خنده ام می گیرد. خدایا چقدر هجرت به سوی تو راحت و آرامش بخش و زیبا بود. این سفر هیچ چیز نمی خواست، چون تو میزبان رحمان، خود فکر همه چیز را کرده بودی.
خدایا دلم می خواهد، آن هجرت همیشگی به سوی تو هم (مرگ) همینقدر زیبا، راحت، آرامش بخش و با شکوه باشد.
خدایا به امید تو یا کریم.
موضوعات مرتبط: - دعوت شده به میقات
این روزها بیشتر از هر حسی، استرس دارم و نگرانم.
و بیشتر از همه استرسها و نگرانیهام، تو را دوست دارم.
تولدت مبارک آقایم ![]()
کعبه سنگ نشانی است که ره گم نشود
حاجی احرام دگر بند، ببین یــــار کجاست
خدایـا
دلم می خواهد سبکبال و پاکدل به خانه ات وارد شوم
می خواهم آینه ای بی خش و صاف باشم
اما انگار مرام زنگار گرفتن از آینه، شکسته آن است.
خدایـا
دلم می خواهد همه کینه ها را با آب حیاتی نو بشویم
اما چه کنم با برخی بندگانت
که کینه را با چنگ و نیش از دل می کنند
و من می مانم و دلی مجروح و تیره از خون!
خدایـا
مهمانی ام زخم بر دل و داغ بر سینه، خسته، غمگین، سنگین
مرا به خانه ات راه می دهی ای بزرگتریــن؟
موضوعات مرتبط: - نامه هایی به خدا ، - دعوت شده به میقات
از جمله فلسفه های حج، رسیدن به خدمت امام زمانت می باشد. زیرا که امام هر عصر، در هر حج ابراهیمی آن عصر، حضور خواهد داشت.
پس
خانه کعبه را به شهادت می گیریم که ای بیت الله الحرام، شاهد باش ما چون پروانگانی دلداده، در طواف، دور به دور به دنبال گمشده خود گشتیم.
شاهد باش که بی تاب زیارت رویش، هاجر وار صفا و مروه را هروله کردیم تا از به زمزم دیدارش، عطش دل را فرو بنشانیم.
شاهد باش که سنگ بر شیطان نفس زدیم تا لایق ایستادن زیر چادر اطاعتش باشیم.
شاهد باش که عهد کردیم، به وقت هل من ناصرش، اسماعیلهای به جان بسته مان را روانه هر قربانگاهی که امر نهد، نماییم.
شاهد باش، ای کعبه سیاهپوش از عزای حسین (ع) که ما منتظر منتقم خون زهرا (س) و حسین (ع) هستیم. انشاءالله تعالی
موضوعات مرتبط: - دعوت شده به میقات
از افتخار جهان همین مرا بس
که مُحبّ تو باشم ای تکیه زننده به ستون حَرَس
موضوعات مرتبط: - دعوت شده به میقات
بی روی مصفای تو
قابل تحمل نیست ![]()
تا قیامت هروله خواهم کرد برای نوشیدن از چشمه رویت![]()
موضوعات مرتبط: - دعوت شده به میقات
اولین باری که نماز خوندم؟ یادم نمی آید.
اولین باری که روزه گرفتم، کله گنجشکی یا کامل؟ یادم نمی آید.
(یادمه یه روزی که روزه کامل گرفته بودم و نه سالم بود، به اصرار مامان برای افطار کله گنجشکی در ظهر مقاومت کردم اما دو تا از دخترای همسایه اغفالم کردند و یکی دوساعت مونده به مغرب، روزمو با یه لقمه نون و پنیر شکستم
)
اولین باری که به زیارت رفتم، امام رضا یا امامزاده ای؟ یادم نمی آید.
(مامان میگه اولین بار تو شکمش بودم که رفتم پابوس آقا
)
اولین باری که زکات یا صدقه دادم؟ یادم نمی آید.
اولین باری که قرآن خوندم یا ادعیه و زیارت؟ اون هم یادم نمی آید.
اولین باری که وصیت نامه نوشتم، یادم میاد سال هشتاد و هشت بود.
(از سر و کولم قرض و وام و قسط می چکید. تازه اداره ام عوض شده و تو این هیر و ویری حقوقم نصف شده بود. ترسیدم بمیرم و مال مردم گردنم بمونه، اما خدا شاهده کلی اشک ریختم تا تایپ وصیت نامه تموم شد.)
اولین باری که خمس دادم، امروز پنجشنبه چهاردهم شهریور ماه ۱۳۹۲ بود. می نویسم که یادم بمونه.
پ ن: خدایا احساس خوبی دارم، متشکرم. ![]()
موضوعات مرتبط: - دعوت شده به میقات
تقویم میگه: تولدت مبارک؟!
شمسی داد میزنه: سه روز دیگه، سه روز دیگه!
اما به نفعمه که حرف شمسی جونو گوش کنم، یه سال کمتر پیرتر!
خدایا بند از این واژه ها بردار
ختم "الله الصمد"
در غروب روز پنجشنبه (شب جمعه) بعد از اذان مغرب تا قبل از نیمه شب شرعی، پانزده هزار بار ذکر "الله الصمد" را به نیت روا شدن حاجت و رفع گرفتاری بخوانید، انشاءالله همان صمد بخشنده به شایستگی جوابتان را خواهد داد.
موضوعات مرتبط: - التماس به درگاه خدا، هزار راه رفته
جمعه گذشته نه قبلیش، تو کلاس کاروان اعلام کرده بودند که برید هلال احمر (ساختمون سر چهارراه) و واکسنهای مننژیت بزنید. هفته بعد، هم کاروانیهایی که رفته بودند می گفتند: رفتیم اونجا، حواله مون کردند به ساختمون دم میدون، فقطم سه شنبه ها می زنند.
دیروز (سه شنبه) رفتم ساختمون دم میدون، گفتند فقط چهارشنبه ها و ساختمون سرچهارراه! یک ساعت و نیم مرخصی دیروزم الکی حروم شد.
امروز صبح زود پاشدم، بی هدف تو خونه می چرخیدم که یهو یه تلنگری اومد سراغ ذهنم که: های چه نشستی، پاشو پاشو حالا که وقت داری، تا سر چهارراه پیاده برو، هم حال و هوات عوض میشه، هم واسه سلامتیت خوبه، تازه مگه پزشک کاروان نگفت که تا می تونید تمرین پیاده روی کنید.
خلاصه بر دیو تنبلی درونم غلبه کردم و راه افتادم. از هوای نیمه! پاک دم صبح و خلوتی خیابونا، کلی لذت بردم. نیم ساعت بعد جلوی درمانگاه هلال احمر بودم. چند نفری زودتر اومده بودند. ظاهر همگی نشون میداد از چه قماشی هستند: مسن و حاجی وار
وصله ناجورشون من بودم! ![]()
واکسنو که زدم، یاد نی نی هایی افتادم که قربونشون برم، تو اون سن و سال کم و با اون بدنهای عین برگ گل ظریف، مجبورند تیزی سوزن و تحمل کنند به بهای سلامتی در بزرگسالی. دلم خیلی واسشون سوخت اما همینجا دعا می کنم که هیچکدومشون در سالهای بعدی عمر، گرفتار بیماریهای صعب العلاج و لا علاج و نیازمند دوا درمونهای سخت نشند.
الهی آمین ای خدای حرم امن و امین
پ ن: احتمالاً وقایع هجرت "لبیک اللهم لک لبیک" را پله پله بنویسم. به رسم سوغاتی یادگار برای دلبند به جان و دل بندم.
موضوعات مرتبط: - دعوت شده به میقات
خدایا بند از این واژه ها بردار
باز هم از صبح:
روزت مبارک، روزت مبارک
یکی می گفت: آخه کارمندی هم مبارک داره!
آره داره، من میگم.
آدمی که دلش با عشق تبرک شده، نه فقط کارمندیش، که همه روزاش مبارک داره.
خدایا بند از این واژه ها بردار
خدا پدر مادر اونی که عینک آفتابیو درست کرد، بیامرزه. همچنینم خودشو.
بهترین چیزیکه، وقتایی که دلت از غصه در حال ترکیدنه و جلوی طغیان چشمها رو گرفتن، غیرممکن به نظر می رسه، به کارت میاد همین عینک آفتابیه.
می تونی راحت خودتو زیر تیرگی خواستنیش پنهان کنی و در حالیکه رو صندلی تاکسی، اتوبوس، مترو یا هرجای دیگه ای نشستی و ژست یک خانوم بی خیال و متفکرو گرفتی، گوله گوله اشک بریزی و خودتو خالی کنی.
موضوعات مرتبط: - ننویسم دق می کنم
خدایا میگن تو بهترین حالتی که از بنده هات، دوست داری، حالت سجده است...
موضوعات مرتبط: - نامه هایی به خدا
خدایا بند از این واژه ها بردار
"الهی که در دو دنیا خیر ببینی مادر"
بهترین دعایی که یه مادر می تونه در حق فرزندش کنه، دعایی که اس ام اسش، با اون هجای خاص و پینگلیش با تایتل ommi الان کنج inbox گوشیم جاخوش کرده، بعد مُسکنی که به مادر رسوندم و درد دندونشو آروم کرد.
خدایا، خداییش این دعا، اجابت کردن نداره؟
بعداً نوشت ۴/۶/۹۲: خدایا بنده های پاکت هم آمین گفتند، دیگه منتظر چی هستی مهربونم؟
موضوعات مرتبط: - نامه هایی به خدا
تو صحنه های آخری فیلم آل، آناهیتا نعمتی به مصطفی زمانی میگه:
فریبا حالش خوبه، چیزیش نشده!!!!
چه حرف مسخره ای، فریبا فرزندشو در آستانه تولد، از دست داده، مگه می تونه چیزیش نباشه؟!
مطمئناً حداقل نیمی از وجودش پرواز کرده و زخمهای زیادی تو دل و روح و فکرش نشسته، فقط یه مادر کودک از دست داده می فهمه چی میگم.
برای همه مثل فریباها، آرزو می کنم به زودی زود، زخمهای دلشون با لبخند فرشته ارسالی از طرف خدا، مرهم بگیره و نیمه های پرواز کرده وجودشون به اونا برگرده.
خدایا...
موضوعات مرتبط: - ننویسم دق می کنم
