اولین باری که نماز خوندم؟  یادم نمی آید.

اولین باری که روزه گرفتم، کله گنجشکی یا کامل؟   یادم نمی آید.
(یادمه یه روزی که روزه کامل گرفته بودم و نه سالم بود، به اصرار مامان برای افطار کله گنجشکی در ظهر مقاومت کردم اما دو تا از دخترای همسایه اغفالم کردند و یکی دوساعت مونده به مغرب، روزمو با یه لقمه نون و پنیر شکستم )

اولین باری که به زیارت رفتم، امام رضا یا امامزاده ای؟  یادم نمی آید.
(مامان میگه اولین بار تو شکمش بودم که رفتم پابوس آقا )

اولین باری که زکات یا صدقه دادم؟  یادم نمی آید.

اولین باری که قرآن خوندم یا ادعیه و زیارت؟ اون هم یادم نمی آید.

اولین باری که وصیت نامه نوشتم، یادم میاد سال هشتاد و هشت بود.
(از سر و کولم قرض و وام و قسط می چکید. تازه اداره ام عوض شده و تو این هیر و ویری حقوقم نصف شده بود. ترسیدم بمیرم و مال مردم گردنم بمونه، اما خدا شاهده کلی اشک ریختم تا تایپ وصیت نامه تموم شد.)

اولین باری که خمس دادم، امروز پنجشنبه چهاردهم شهریور ماه ۱۳۹۲ بود. می نویسم که یادم بمونه.

پ ن: خدایا احساس خوبی دارم، متشکرم.


موضوعات مرتبط: - دعوت شده به میقات

تاريخ : پنجشنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۲ | 12:31 | نویسنده : میم گلی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.