دوشنبه ۱/۷/۹۲
امروز صبح به زیارت دوره رفتیم. به عبارت خودم دوره افتادیم و دم در خونه های خدا رو یکی یکی زدیم، به نیت حاجت خودمون و دیگران که مهمترینش فرج مولامونه.
اولیشم کوه احد و زیارت شهدا بود. خدای من، از دور نگاه کردن قبور شهدا هم ممنوع شده. دور قبرستان احد که نرده بود، حالا ایرانیت هم کشیده اند. فقط چند جایی رو زائرا با سنگ سوراخ کرده بودند که می تونستی بشینی و نگاه کنی.
دلم شکست. دلم مثل بانو زهرا (س) که برای زیارت عموی بزرگوارش می آمد شکست و گریست. مگر نه اینکه حضرت حمزه، عموی من هم هست. ای عموی شهیدم به زیارتت اومدم. السلام علیک یا سیدالشهدا...
به قول روحانی کاروان، وهابی ها اینجا قلاده شون باز نبود و گذاشتند دسته جمعی حرکت کنیم. ایشون زیارت نامه خوند و ما تکرار کردیم. هرچند برخی هم بودند که ترجیح دادند تو اون مکان مقدس خرید کنند.
شهدای گرانقدر احد و حضرت حمزه، مثل دیگر مرواریدهای غریب در صدف مدینه، در حصار و اسارت بودند. قلبم فریاد می کشید و اشک چشم همراهیش می کرد. روحانی می گفت که بانو زهرا (س) هم دوشنبه ها به زیارت عموی گرامی اش می آمد و امروز هم دوشنبه بود. با اشک و قلب شکسته، به درگاه خداوند حضرت حمزه سیدالشهدا و دیگر شهدای مخلص احد رو به شفاعت گرفتم که هرچه زودتر با ظهور آقا و سرورمان، قبور مطهر سرزمین وحی، از اسارت در بیان و زیارتی با معرفت و در پناه حکومت عدل جهانی اون حضرت، نصیب همه مون بشه. الهی آمین.
بعد رفتیم مسجد ذوقبلتین و نماز خوندیم. اینجا بود که من هم یکی دو تکه خرید کردم.
البته بعد از نماز.
مسجد بعدی که رفتیم، مسجد خندق یا مسجد فتح بود. یک خونه خیلی قشنگ خدا که انرژی زیادی هم داشت.
نمایی از درون مسجد زیبای فتح



اینم نمای بیرون

بعد برای نماز ظهر و عصر به مسجد قبا رفتیم. اولین مسجد تأسیس شده در اسلام. مثلاً میخواستیم نماز جماعت بخونیم که صدای مکبر و پیش نماز به ما نمی رسید، این شد که به ناچار نمازها رو فُرادی خوندیم.
تو زیارت دوره، دوستان، خونواده و ملتمسین دعا رو خیلی دعا کردم. اگر انشاءالله مقبول حق قرار بگیره، تو هر مسجد دو رکعت نماز حاجتم برای همه عزیزان خوندم.
شب با وجود خستگی، رفتیم روضه رضوان ۱. انشاءالله که قسمتتون بشه و ببینید که علیرغم همه آزارها، توهین ها و ظلمها، این بهشت سبزپوش چنان تو رو به سوی خود می کشه که در اوج خستگی هم باز برای رفتن به اونجا، انرژی و شوقی عظیم داری.
به دوستان وبلاگیم قول داده بودم که براشون دعا کنم. در اون قطعه از بهشت، نه فقط دعا، که براشون نماز حاجت هم خوندم. روضه رضوان با فرشهای سبزی که عطر خاص و خوشایند بهشتی اون در هر سجده به مشامت می رسه، تو رو از زمین کنده و به بالا بالاهایی می بره که فقط خدا می دونه کجاست.
هرچند دیگه نشونی از خونه و مسجد قدیم پیغمبر نیست و جلوی همه رو دیوار کشیدند، هرچند نشونی از بانوی بی نشانی ها نیست الا همین بوی بهشتی، هرچند دیدن ستون و منبر و ضریح پیغمبر بر چشم ما زنها حرام اعلام شده همچون دیدار از راه دور بقیع
ولی باز هم هیچکس را یارای اون نیست که دل و روحت رو از پرواز تا بهشتی که از جنت الاعلی هم بالاتره، باز بداره. مگر نه اینکه رضوان الهی بالاتر از جنت اوست.
۱ اکثراً می دونید که روضه رضوان کجاست، فقط من بابِ احتیاط عرض کنم که روضه رضوان قسمتی از مسجد و حرم پیغمبره که در قدیم جزء مسجد پیغمبر و خونه اون حضرت و خونه حضرت زهرا بوده و یه مکان خیلی مقدس و بنابر احادیث قطعه ای از بهشته. به احتمال بسیار قوی و طبق نظر تشیع، مزار حضرت زهرا هم اونجاست.
موضوعات مرتبط: - دعوت شده به میقات
