جمعه ۳۰/۲/۹۰
بالاخره خدا زد پس گردن شوشو
و رضایت داد که منو یه سفر (به غیر از خوزستان
) ببره ۱
امروز ساعت ۶ صبح راه افتادیم. جاده چالوس، این گیسوی پر پیچ و تاب دلبرکان شیرین، مثل همیشه زیبا و رویایی ما رو صدا می زد. ترافیکش کم بود و گلهای نوبهاری کنار جاده در باد، برامون می رقصیدند. ساعت ۷:۳۰ رسیدیم اول جاده یوش، پل زنگوله. ۲ رفتیم قهوه خونه کوهستان ۳ صبحانه خوردیم. نیمرو با سرشیر و عسل و نون تافتون تازه که جاتون خالی خیلی چسبید.
ساعت ۹ چالوس بودیم. از اونجا تنکابن و بعد رسیدیم رامسر. اول رفتیم هتل هنرمندان که تبلیغشو تو مجله دیده بودم. جاش خوب نبود، پارکینگش افتضاح و اتاق دو تخته هم نداشتند. بعد رفتیم بلوار کازینو (معلم) و مثل ساحلی خزر و دیدیم. همه چیزش خوب بود. شناسنامه ها رو دادیم و ساعت ۱۱:۳۰ رفتیم سمت لنگرود و لاهیجان. تا هم گشتی بزنیم و هم ناهار بخوریم. تو لاهیجان از یه آقای مسن، سراغ یه رستوران خوبو گرفتیم و اونم آدرس داد: یه خورده جلوتر، رستوران زیبا. رفتیم. جای تمیزی بود و قدمت داشت. انگاری از سال ۱۳۳۸ و اسمش هم کافه زیبا بوده. کلی هم عکس قدیمی در و دیوارش زده بود. بازم جاتون خالی، کباب ترش خوردیم. آخ که من عاشق این سفره چینهای شمالیم: خیار و دلار، زیتون پرورده، سیرترشی، ماست چکیده، دوغ و ... همه چی عالی بود.
بعد ناهار دور زدیم تا برگردیم رامسر. سر راه کلوچه نوشین خریدیم. یه راست اومدیم متل و اتاقو تحویل گرفتیم. بعد از چرتی لذت بخش، عصری رفتیم ساحل که در انتهای محوطه متل بود. بعدم قایق سواری و تاب بازی. عکس گرفتیم و برگشتیم تو محوطه، کاپوچینو و کلمپه خوردیم. رو به دریا نشستیم و یه ساعتی حرف زدیدم. بعدشم که برگشتیم اتاق و نماز خوندیم و ستایش (سریال) و تماشا کردیم. شاممونم نون و پنیر و سبزی بود. سیب و خیار و توت فرنگی هم داشتیم.
۱: شوشو از سفر بیزاره و تا بهونه میگیرم که یه سفر بریم (هر صد سال یه بار)، زودی ذوق زده میگه بریم خوزستان، دیدار اقوامش، که از بس رفتم، برام تکراری و خسته کننده است.
۲: راستش من عاشق این جام، مثل یه میعادگاه میمونه. در اکثر تفریحات روزهای تعطیل یا سفر شمالمون، پل زنگوله یه توقفی خواهیم داشت. رستوران خوب، مسجد باحال و دستشویی تمیز و آب گرم دار، نونوایی با کلوچه های خوشمزه، تازه اکثراً فامیل یا آشنایی هم اینجا میبینیم. خیلی دوستش دارم.
۳: اینم یکی دیگه از دلایلی که پل زنگلوله رو دوست دارم، عاشق غذاها و صبحونه های رستوران کوهستانم. مدیریت و پرسنلشم خیلی دوست داشتنیند. خدا حفظشون کنه.
موضوعات مرتبط: - سفرنامه و خاطرات جاده
