پنجشنبه ۴/۷/۹۲
به جبران دیشب، امروز صبح رفتیم حرم. (خدا پدرشونو بیامرزه که زود ساکها رو بردند و از شر خرید کردن نجاتمون دادند، واللا
-سیمرغی نوشتماـ
)
نمایی از مدینه از پنجره هتل

ساعت هشت و نیم، حرم بودیم و روضه تا ساعت یازده در اختیار خانمها بود ولی از ساعت ۹ به بعد، ورود به صف انتظار روضه بسته می شد. رفتیم و نشستیم به انتظار و البته قرآن خوندن. من که نتونستم بر خلاف میلم، تو مدینه یه قرآن ختم کنم. چون روز اول، معینه کاروان به هر کدوممون ۶ تا جزء قرآن داد تا شریک ۶ بار ختم قرآن گروهی به نیت رسول الله و ائمه بقیع و حضرت زهرا باشیم. این شد که ختم قرآن خودم عقب افتاد. هرچند تو یه هفته یه قرآن ختم کردن، از اولشم سخت به نظر می رسید.
خلاصه ساعت ده و نیم نوبتمون شد و رفتیم تو ولی روضه خیلی شلوغ بود. منم همش می افتادم تو تله مسلمونای اندونزی که دستاشونو به هم می گرفتند و یک فضایی که داخلشون خالی می موند، هموطناشون یکی یکی نماز می خوندند. اینطوری منم شانس میاوردم و نمازمو تو اون فضای تقریباً امن می خوندم.
خدایا شکر، زیارت روضه امروزم با اشک شروع شد و خدا منو شرمنده خانوم زهرا نکرد. (شاید به این خاطر که این آخرین زیارت روضه و در حقیقت زیارت وداعم بود، هرچند خودم نمی دونستم
) خدا یاری ام کرد و پنج تا نماز دو رکعتی خوندم که دوتاش نماز حاجت بود و یکی از این دوتا، به نیت حاجات خونواده، دوستان و دوستای وبلاگیم علی الخصوص و همه ملتمسین دعا بود.
خروج از روضه، مصادف شد با تدارک نماز ظهر. برای اولین بار، یه جای خوب تو مسجد گیرمون اومد و خدا قسمتتون کنه، نماز ظهر رو به جماعت و نماز عصر رو فرادی خوندیم و اومدیم هتل برای ناهار و استراحت.
تو صف نماز ظهر که جا گرفتم و سجاده پهن کردم، پا شدم و اومدم روی نیمکتهای مسجد (یه نیمکتهایی داره که دو طبقه پایینش جا کفشیه و میشه روش نشست) نشستم و قرآن خوندم. دو تا خانم پاکستانی که یکیشون عین ایرانیها چادر نماز سر کرده بود و فقط از گل طلایی گوشه دماغش می شد تشخیص داد پاکستانیه، دنبال جا می گشتند که من تو صف جاشون دادم. همون خانم چادر نمازیه نشست به زیارت امین الله خوندن. شیعه بود. بهش التماس دعا گفتم که سخاوتمندانه زیارت نامه شو پیشکشم کرد. (البته بهش برگردوندم و گفتم: تو بخون و ما رو هم دعا کن. چون ما تو ایران بیشتر به کتب ادعیه دسترسی داریم تا اونا.)
اجتماع مسلمانان از همه رنگ، در صف نماز جماعت حیاط مسجدالنبی

عصری دوباره رفتیم حرم پیغمبر و تو حیاطش، نماز مغرب و عشا رو خوندیم و زود برگشتیم هتل. امشب شام زودتر سرو می شد. آخه ساعت ۹ شب، بین الحرمین مراسم دعای کمیل برقرار بود. ![]()
![]()
(خداوند انشاءالله قسمت همه تون کنه)
وقتی بعد از شام اومدیم حرم، همه جا مأمور می دیدی، انگاری که یه لشکر مأمور پیاده کرده بودند. کل حرم، مسجدالنبی و بین الحرمین ۱ رو خالی کردند تا ایرانی ها بتونند دعای کمیل بخونند. البته فکر نکنید که جا نبودا، که جمعیت ایرانی تو همون بین الحرمین جا می شد و نیازی به تخلیه مسجد و حیاط بزرگ اون نبود، فقط آقایون وهابی وحشت داشتند از اینکه صدای دعاهای شیعه به گوش بقیه مسلمونها برسه.
یکی دوتا خانوم پاکستانی بین ما خودشونو گم کردند و قاچاقی وارد جمعمون شدند. تازه مأموره به من هم گیر داد (چون چادرم شبیه چادر عربیه و خب زائر جوون هم تو ایرانی ها کمه، فکر کرد شاید عرب باشم) که آیا ایرانی هستی؟ و تا فارسی صحبت کردم و کارتمو نشون دادم، گذاشت برم تو.
جمع صمیمی ایرانی ها، با تعارف خرما، شکلات و آجیل مشکل گشا گرمتر می شد و کلمات ملکوتی مولای متقیان، جان و دل را به صفا صیقل می داد. ما تقریباً روبه روی مزار امامان بقیع بودیم و این مسأله بیشتر دل را به بالاها پرواز می داد. ![]()
هرچه از این دعا و اون فضا بگم، کم گفتم و فقط می تونم که آرزو کنم، تک تکتون این لحظات رو درک و تجربه کنید. لازم به ذکر نیست که همه عزیزان، دوستان، گرفتاران و ملتمسین دعا رو در اون لحظات دعا کردم.
امسال، به یمن قدوم رئیس جمهور روحانی شاید، آزار وهابی ها کمتر بود. حتی در دعای کمیل به راحتی اسامی ائمه ذکر می شد.
احساس می کردم لبخند رضایت حضرت رسول و ائمه اطهار را می بینم. احساس می کردم بانو فاطمه زهرا سلام الله علیها، کنار در مسجد ایستاده و شیعیان و محبینشان را با دعای خیر بدرقه می کند. دستان حاجت طلبم را بعد از دعای رو به آسمان، پـُر و لبریز حس می کردم. آقام امام حسن مجتبی را چون اربابی که دستمزد کنیز خود را پُر و پیمان و چندین هزار برابر و بی شمار می پردازد می دیدم.
خدایا این اولین، آخرین و تنها شب جمعه ای است که مهمان مدینه النبی هستم. زیارت باصفایی که بر من نصیب کردی را شکر می گویم و از درگاهت می خواهم، چنین زیارتی را نصیب دیگر آرزومندان این مکان شریف هم نمایی. آمــیــن.
این هم پنجره های رنگی حرم، رو به بین الحرمین و بقیع خاموش

۱ بین الحرمین مدینه، میشه همون کوچه بنی هاشم، که بین مسجد النبی و قبرستان بقیع واقع شده.
موضوعات مرتبط: - دعوت شده به میقات
