چهارشنبه ۱۰/۷/۹۲

صبح رفتیم و از دامه کوهی که پشت هتل قرار داره، سنگ جمع کردیم. وقتی سنگها رو شستم دیدم که خیلی قشنگند. سنگهای سیاه با خالهای سفید. سنگهایی که قراره به طرف شیطان درون و بیرون نشانه برم.

بعدازظهر و در جلسه عمومی کاروان قرار شد که بعد از جلسه، دسته جمعی برای ختم قرآن به مسجدالحرام بریم که به خاطر شلوغی وقت نمازهای جماعت عصر و مغرب و عشاء، این قرار به ساعت ۹ شب موکول شد.

بعد از شام و تجدید وضو راه افتادیم. ۲ تا اتوبوس مخصوص گرفتند و به مسجد رفتیم. اول بیرون مسجد ایستادیم و روحانی کاروان در مود شعب ابی طالب، محل ولادت حضرت محمد (ص) که الآن کتابخانه شده و محل ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) توضیح داد. اونجا هم کاروانی ها از ساعت شیطان هم پرسیدند که من به جای روحانی (فضول باشی ام دیگه ) توضیحات کاملی دادم و آخر سر گفتم: انشاءالله آقامون میاد و خرابش می کنه. برای تعجیل در این امر مبارک صلوات بفرستید.

ورودی مسجدالحرام روبه روی محل ولادت حضرت رسول و حضرت زهرا

به طبقه بالای مسجد رفتیم و در قسمت کولردار نشستیم و جزءهای قرآن رو پخش کردند. جزء ۱۸ به من افتاد اما آخر سر باز یک جزء ۲۶ رو هم بهمون دادند و گفتند: شما السابقون السابقونید، چطور جایزه ها رو درو می کنید، قرآنم بیشتر بخونید!! ما هم گفتیم چشم و با میترا نصفش کردیم و خوندیم.

بعد دوتایی به طواف رفتیم. تو طواف حال میترا خراب شد و طواف بهمون نچسبید. اومدیم پشت مقام ابراهیم نماز خوندیم و نشستیم منتظر مریم جون.

با نگاه به خونه کعبه و در طلاییش که درست روبه روش نشسته بودم، بغضم شکست. قطرات اشکم پایین می ریخت و به شدت احساس غریبی می کردم. یاد امام رضا (ع) و حرم با صفاش افتادم و دلم هوایی شد. باورتون نمیشه ولی تو خونه خدا و در جوار کعبه، دلم بدجور حرم امام رضا رو خواست.

قربون آقایی که تو مسجدالنبی و مسجدالحرام سخت مشتاق زیارتش بودم

امشب، شب حسرت من بود. بذار بگم هرچند تلخه ولی خیلی احساس تنهایی و غم کردم. همیشه از خدا یه جفت همراه می خواستم که تو شادی و غم، راحت و هَمّ، کوچ و اقامت و سفر و خلاصه همه مراحل زندگیم همراهم باشه. اما الآن در مهمترین سفر و هجرت زندگیم تنهام...

حسرت اون زوج جوون عرب و حتی اون پیرمرد و پیرزن دشتستانی رو خوردم که در کنار هم به طواف رفتند.

خدایا به هرچه تو خواستی، آرزوی من بود یا نبود، شـُکر.


موضوعات مرتبط: - دعوت شده به میقات

تاريخ : سه شنبه سوم دی ۱۳۹۲ | 11:14 | نویسنده : میم گلی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.