جمعه ۱۲/۷/۹۲

صبح که بیدار شدیم، من و میترا تصمیم گرفتیم که به افسردگی و کرختی این یکی دو روزه غلبه کنیم و بزنیم بیرون. زهرا جون زودتر با شوهرش رفت و مریم جون هم که همچنان بیماره، خوابیده بود و گفت که نمیاد.

۹:۳۰ رفتیم سوار اتوبوسها شدیم و ده دقیقه بعد جلوی ورودی مسجدالحرام بودیم. راهنماهای ایرانی بهمون گفتند که برگردید. چون تمام درها بسته است و مردم هم گوش تا گوش، حتی تو آفتاب، تا جلوی ورودی و زیر پل اتوبوسرانی نشسته بودند. گفتند زیر آفتاب، گرمازده میشید و نیم ساعت دیگه هم حرکت اتوبوسها تعطیل میشه (به خاطر نماز) و تا ساعت ۲ بعدازظهر هم حرکت نمی کنند. نماز جمعه اینا هم به درد شما نمیخوره. برید استراحت کنید و شب بیایید.

این شد که برگشتیم. خدا خیرشون بده، چون زهرا جون که با شوهرش، یک ساعت زودتر از ما رفته بودند، نیم ساعت بعد از ما، آش و لاش و خسته و دست از پا درازتر برگشتند بسکه شلوغ بوده.

بعد از برگشتن به هتل، نشستیم قرآن خوندیم. همین رفت و برگشت و به قولی اتوبوس سواری، کلی حال و هوامونو عوض کرد.

بعد از ناهار، همگی خوابیدیم و به جلسه عمومی کاروان نرفتیم. بعد از شام، باز هم من و میترا شال و کلاه کردیم و ۸:۳۰ از هتل زدیم بیرون.

وقتی رسیدیم مسجدالحرام، تصمیم گرفتیم که بریم و در هر چهار رکن کعبه، نماز بخونیم. من در هر رکن، نماز قضا و نماز حاجت خوندم (به نیت حاجت خودم، خانواده، دوستان، سفارش کننده ها و ملتمسین دعا).

نمایی از کعبه و رُکن های اون

بعد هم رفتیم حجر اسماعیل و سربه دیوار کعبه گذاشتم و عطر باشکوهشو به مشام کشیدم.  اونجا هم نماز حاجت و نماز برای اموات خوندم و چون خیلی شلوغ بود، زودی اومدیم بیرون.

تو حیاط مسجد نشستیم به خوندن قرآن. خدا رو شکر، همت کردم و یک دور ختم قرآنم، امشب تموم شد و به امید خدا از فردا، دومیشو دست می گیرم. برای شیرینی ختم قرآن، به زائرانی که اطرافمون نشسته و اکثراً هم ایرانی بودند، آجیل و شکلات تعارف کردم.

شکر خدا شب خوبی بود و ساعت ۱۲ به هتل برگشتیم و خوابیدیم.


موضوعات مرتبط: - دعوت شده به میقات

تاريخ : چهارشنبه یازدهم دی ۱۳۹۲ | 11:28 | نویسنده : میم گلی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.