یکشنبه ۱۴/۷/۹۲
امروز، اول ذی الحجه اعلام شد. صبح، بعد از اینکه مریم جون رو به درمانگاه (طبقه همکف هتل) بردیم، من و میترا رفتیم فروشگاه سنترپوینت و آخرین فلوسهامونو۱ خرج خود کرده و دلی از عزا درآوردیم.
سنترپوینت مکه، نسبتاً جنسهای خوب و شیک و البته گرونی داشت. یعنی سه چهارتا تیکه که برمی داشتی (تازه ۷۰٪ تخفیف هم بهشون خورده بود) میشد بالای صد دلار. (حالا صد دلارو که ببری تاپ تن، سی تیکه بیشتر جنس میخری که البته فقط به درد سوغاتی دادن میخورند.
) ولی باور کنید من و میتراجون، جسماً و روحاً به چنین خریدی احتیاج داشتیم.
برای حساب کردن که رفتیم، صندوقها رو بستند و گفتند: الصلوة الصلوة. حالا بماند که یه ربعی تا اذان مونده بود ولی دیگه نمیشد قانعشون کرد. فروشگاه تعطیل نشد و فقط صندوقها رو بستند و صندوق دارها الکی ول می چرخیدند و هیچکدوم برای خوندن نماز نرفتند. (مثل همه کارهای دیگه شون که فقط ظاهراً در خط اسلامند).
میترا وضو داشت و رفت مصلی که دو طبقه بالاتر بود ولی من زورم میومد برم وضو بگیرم. این شد که دلِ شکسته طلب کردم و رفتم لابه لای لباسها و وسایل هزار رنگ بچگونه و الحق تاپ بخش سیسمونی چرخیدم اونقدر که اشکم دراومد. (از اینا و اینا یا از اینا خریدن دلم میخواد
)

کمتر از نیم ساعت بعد، صندوق باز شد و حساب کردیم. وقتی اومدیم بیرون، تصمیم گرفتیم که یه حال دیگه هم به خودمون بدیم و تو اون ظل آفتاب و با دستهای پر از خرید، واسه اتوبوسهای مجانی که هر صد سال یه بار از اون مسیر عبور می کنند (و احتمالاً اونقدر پُرند که واسه سوار کردن تو نگه نمی دارند) منتظر نمونیم و چند ریالی بیشتر خرج کرده و تاکسی بگیریم. ![]()
اکثر راننده تاکسی هایی که تا به حال سوار شدیم، هندی بودند که سرشون تو کار خودشون بود و نه حرفی می زدند و نه کاری به کارت داشتند. اما این یکی عرب بود و آخر والد سوختگی! اول گفت که ۳۰ ریال میگیره ولی ما که همیشه بدون چونه زدن، ۲۰ ریال می دادیم گفتیم: لا! فقط ۲۰ ریال! که گفت: بیایید بالا. بعد هم آدرس هتل رو دادیم که بلد نبود و زنگ زد از یکی دیگه پرسید.
طی مسیر هم ۲ بار گفت: پولمو بدید که من با جدیت و عربی مثال زدنی خودم
بهش گفتم: اول وصول الی المقصد، ثُمَّ ادفع اجرة۲ که کلی خندید. بعد هم اون ور خیابون و روبه روی هتل نگه داشت که پیاده شید و زورش میومد دور بزنه و جلوی هتل نگه داره. (اینجوری مجبور می شدیم یا از خیابون شلوغ و پُر خطر رد شیم یا اینکه بریم از زیرگذری که یه عالمه پله داره و بوی بد میده، عبور کنیم) که من باز هم با جدیت بهش گفت: دَوّر دَوّر که اشاره کرد: میخوام برم مستقیم و من باز بهش گفتم: دَوُر که مجبور شد دور بزنه و جلوی هتل پیاده مون کنه. (الکی نبود که، ۲۰ ریال بهش پول می دادیم اما یارو زورش میومد و میخواست زرنگی کنه که دید نه! از خودش زرنگتر گیرش افتاده
خب شد پولو زودتر بهش نداده بودیما! وگرنه معلوم نبود وسط راه پیاده مون کنه) خلاصه ما هم به جبران بدجنسی که میخواست درحقمون کنه، هرچی یه ریالی داشتیم جمع کردیم و به عنوان کرایه بهش دادیم. سه ساعت وایساده بود میشمردش یارو ![]()
وقتی رسیدیم هتل، یه راست رفتیم ناهار. ناهارا وقتی سبزی پلو ماهیه، من تا تهشو میخورم
لذا با یه شکم قُلُمبه شده
برگشتیم اتاق و لباسهامونو پرو کردیم. همشون خوب و اندازه بودند الا یکی که یه کم به نظرم تنگ میومد. اولش بهانه آوردم که به خاطر معده پُره ولی بعد هم اتاقیها قانعم کردند که یه روز برم و با یه سایز بزرگتر عوضش کنم.
بعد بیهوش شدم تا عصر. (خوابیدیم). بعد از نماز و شام، دوباره من و میترا رفتیم حرم. روبه روی رکن یمانی نشستیم و قرآن خوندیم. بعد هم نماز و دعا و خوردن میوه.
امشب به نیت چند تا از دوستام که در آرزوی فرزند هستند و همه اونهایی که اولاد صالح میخوان از خدا، آیه: رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا وَأَنتَ خَيْرُ الْوَارِثِين رو خوندم که روحانی کاروان گفت، خوندنش در جوار کعبه برای داشتن اولاد صالح خیلی خوب و چاره سازه. انشاءالله که خدا با اجابتش منو شرمنده نکنه.

دو روزه که یه در جدید به مسجدالحرام باز شده که از زیر پل اتوبوسرانی یه کم جلوتر، مستقیم جلوی رکن حجرالاسود درمیاد. قبلاً از در شماره ۲۲ وارد مسعی (= مسعا، همون محل سعی یعنی فاصله بین صفا تا مروه) می شدیم و از بین جمعیت سعی کننده ها باید با طی مسافتی به طرف مطاف می رفتیم ما با این در جدید که تازه کشفش کردیم، کارمون خیلی راحت شده. پله برقی هاش رو هم کار گذاشتند اما روشن نیست. از مأمور جوان عربستانی که جلوی در نشسته بود، پرسیدیم: چرا پله برقی ها رو روشن نمی کنید؟ (به انگلیسی) گفت: تومارو! (فردا) گفتیم: انشاءالله، گفت: انشاءالله! و پرسید: ایرانی؟ گفتیم: بعله
اولین مأموریه که دیدم علاوه بر اینکه رفتار مناسبی داره، انگلیسی هم بلده.
۱ فلوس در عربی = پول
۲ معنی: اول برس به مقصد، سپس کرایه رو پرداخت کن.
۳ وَزَكَرِيَّا إِذْ نَادَىٰ رَبَّهُ رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا وَأَنتَ خَيْرُ الْوَارِثِينَ ﴿الأنبياء: ٨٩﴾
موضوعات مرتبط: - دعوت شده به میقات
