راستش در خاطرات سفر شمال گفتم که در ذهن شوشو، سفر مساوی است با رفتن به خوزستان و این برای من خسته کننده است. دلیلشم اینه که من تقریباً هر سال ایام عیدو میرم خوزستان و از محبتهای بی دریغ اقوام محترم شوشو بهره مند میشم.
اما چون کارمندم و این تعطیلات دو هفته ای، تنها روزهای مفیدیه که می تونم برای سفر به معنای واقعی اون یعنی رفتن به جاهای جدید، دیدن افراد جدید و لذت بردن از آب و هوا و طبیعت و آثار باستانی و .... استفاده کنم، طبیعیه که دلم بخواد به جای سفر تکراری و خاله بازی گونه به خوزستان، جای دیگری مقصد سفرم باشه.
بازم اما همه اینها باعث نمیشه که قدردان مهمون نوازیها، محبتها و زحمات صمیمی و گرم خوزستانیهای فامیل علی الخصوص عمه و بچه های عمه شوشو نباشم. و منکر اینم نیستم که تو این هفت هشت باری که مزاحم این جمع مهربان و صمیمی شدم، بهم کلی خوش گذشته است.
همینجا از همشون سپاسگذاری می کنم. دم همه خوزستانیهای باحال گرم و دلشون شاد.
موضوعات مرتبط: - سفرنامه و خاطرات جاده
