دیشب شوشو می گفت: حس آدمی رو دارم که واسه همسایه روبه رویی، پشت سری، دست چپی، دست راستی، بالایی و پایینیش، نذری آوردند، ولی به اون چیزی ندادند.

نیگا، شمال برف اومده، غرب برف اومده، شرق برف اومده، جنوب برف اومده، همه شهرهای دور و ورمون برف اومده، حتی قم و سیستان برف اومده، اما اینجا نه!

صبح پا شدم دیدم خدا، یه عالمه نذری گذاشته تو کاسه شهر ما  کاش دیشب همراه با برف، چیزای دیگه هم از خدا میخواستیم، هرچند الآنم دیر نیست.

خدایا شکرت بغل



تاريخ : سه شنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۲ | 11:43 | نویسنده : میم گلی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.